تبليغاتX
قلبهای یخی

قلبهای یخی

اي كاش در امتداد جاده زندگي٬ همسفر لحظه هاي تنهايي دلم بودي ...

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟؟

خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی,اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن....

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟؟؟

خدا جون تو تنها هستی می دونی تنهایی سخته....

زنده بودن یا مردن واسه من فرقی نداره,اون می خواد که من نباشم باشه اشکالی نداره.....

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت اما عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت......

 

واسه اونی که یادش هست و خودش نیست.... M

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 23:18 توسط مینا|

تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ...
تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ...
در سکوت مروارید های آسمانی ...
تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ...
تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ...
تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ...
این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ...
زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ...
هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد...
تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ...
تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای...
تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای...
این همان خواهش دیدار توست ...
این همان گم گشته امید در دیدار توست .....
 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 16:39 توسط مینا|

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

         تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                                            سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

          شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                                            موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

           گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

                                            بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 14:48 توسط مینا|

این شعر از دوست عزیزم سعید هست که خودش این شعرو گفته. مطمئنم خوشتون میاد

دلم هرگز نميگيرد كسي جز غم نميميرد

 

درختي خشك و زخمي   پير و فرسوده به من اينگونه آموخت

 

به وقت نو نهالي مست بودم  سر خوش و سر سبز

 

غرورم لب به لب تا سقف  دنيا  موج ميزد

 

گمانم چيده خواهد شد پر و بالم  سرم خواهد فتاد از سقف

 

چنين افكارنه وسواس بيهوده مرا هر لحظه  در خود داشت  به وقت سرخوشي كشتم

 

درونم هي صدا ميزد كسي جز غم نميميرد

 

به دل پاسخ همي دادم  كه من  اين راز ميدانم  ولي دايم پريشانم

 

دلم هرگز سخنگويي نميداند حقيقت را عيان ميداردو من باورش دارم

 

كنون بي غم  تني  فرتوت  و بي برگم  خدايا 

 

نه فكر خستگي نه تشنگي نه در پي مرگم  خدايا

 

كه من جاويد خواهم ماند  ريشه ام در خاك  تابيده

 

دل از روي زمين كندم  دلي كز حسرت نان  و نمك عمريست ناليده ش

 

كنون من زنده ام  گو سيل و گو طوفان نوح آيد  و اين شايد مرا شايد

 

كه من جاويد خواهم ماند  رد پايم هست ، ريشه ام سر مست،  دلم  تقديم در دست

 

ميدانم خدايي هست 

 

دلم هرگز نميگيرد   كسي جز غم نميميرد

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 13:33 توسط مینا|

گناهم چيست

 من به گناهم عشق ميورزم

با تمام غرورم

 

در بين تمام گناهانم اين يك را آزين ميبندم

وقتي كه مرا ترد ميكنند

آن دم كه سرزنش ميشوم

 چه احساس مانوسي در من ميپيچد و مرا در خود ميگيرد  و از حرارت اين گناه  دلم گرمتر ميشود

دستانم نمي لرزد و قلبم منظم تر ميزند

بازهم گناه ميكنم  و گناه خواهم كرد

چه زيباست گناهم  و چه قدر شيرين         وقتي كه لبخند خداوند را ميبينم

بيش از پيش دوست خواهم داشت  كه خداوند  را در خنده اي بزرگتر احساس كنم

 

اگر گناهم اين است  زيبا تر دوست خواهم داشت  دوست داشتن ديگران  را كه دوست داشتن خداوند را در آغوش گرفتن است

و...........
 

گناه

قلب روشن تو زيبا ترين هديه خدا به توست  در نورانيتش بكوش  هميشه زيبا باش  كه خداوند زيباست و زيبايي را بسيار دوست ميدارد
 
چون تصميم به انجام كاري گرفتي  به نيكي .
 آرام باش .
توكل كن .
 
تفكر كن .
 
سپس آستين ها را بالا بزن ، آنگاه  دست هاي خداوند رو ميبيني كه زود تر از تو دست به كار شده  است در نيكي .

گناهم چيست

 من به گناهم عشق ميورزم

با تمام غرورم

 

در بين تمام گناهانم اين يك را آزين ميبندم

وقتي كه مرا ترد ميكنند

آن دم كه سرزنش ميشوم

 چه احساس مانوسي در من ميپيچد و مرا در خود ميگيرد  و از حرارت اين گناه  دلم گرمتر ميشود

دستانم نمي لرزد و قلبم منظم تر ميزند

بازهم گناه ميكنم  و گناه خواهم كرد

چه زيباست گناهم  و چه قدر شيرين         وقتي كه لبخند خداوند را ميبينم

بيش از پيش دوست خواهم داشت  كه خداوند  را در خنده اي بزرگتر احساس كنم

 

اگر گناهم اين است  زيبا تر دوست خواهم داشت  دوست داشتن ديگران  را كه دوست داشتن خداوند را در آغوش گرفتن است

و...........
نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 16:5 توسط مینا|

سر روی شونه هام بذار

دل به صدای من بده

آهوی دل نازک من

ای به ترانه تن زده

دار و ندارم مال تو

تو غم به قلبت راه نده

وقتی تموم خوبی ها

از تو چشات شعله زده

دار و ندارم مال تو

هرچی که دارم مال تو

صدای سازم مال تو

هر چی می سازم مال تو

ای تو بهونه واسه ی

گریه های یواشکی

ای تو تموم سادگی

مثل روزای کودکی

می خوام که سقفمون رو با

ستاره اندازه کنم

می خوام که تا ته چشات 

از تو نفس تازه کنم

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 18:18 توسط مینا|


توی لحظه های بارون ¸بودنت مثه رویاست

تو میدونستی عزیزم¸ بارون آرزوی دریاست

ای همیشه روشن من ¸ تو حضور خالی شب

تو حضورت مثل بارون واسه دریاست تا ته شب

برق چشمات مثل گرمای کویره¸تویی از تبار بارون

وقتی بارونی شدی ¸ به فراموشی نده رسم بارون

اما اینبار مثل بارون واسه جنگل¸ من می بارم

خاطرات شادُ هر روز به یادم ¸من می آرم

مثل هر شب من می خوام صدات کنم

دل بارونیمو بشناسم ُمن ¸نگات کنم

مثل هر شب من میخوام صدات کنم

ته آسمون بمیرم تا بشه نگات کنم

توی لحظه های بوسه¸ وقتی ساحل برسه به دست دریا

تا هزار و یک شقایق من صدات کردم ¸ تو رویا

نه صدام رسید به گوشت¸ نه نگام رسید به چشمات

خیلی دوریم از شقایق ¸این ته..........ته دنیاست
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 12:43 توسط مینا|

عشقبازي به همين آساني است
كه گلي با چشمي

 بلبلي با گوشي
 رنگ زيباي خزان با روحي
 نيش زنبور عسل با نوشي
كارهموارۀ باران با دشت
برف    با قلۀ كوه
 رود با ريشۀ بيد
 باد با شاخه و برگ
 ابر عابر با ماه
چشمه‌اي با آهو
 بركه‌اي با مهتاب
 و نسيمي با زلف دو كبوتر با هم
و شب و روز و طبيعت با ما!
 عشقبازي به همين آساني است...
شاعري با كلماتي شيرين
 دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روي سري
 پرسشي از اشكي
 و چراغ شب يلداي كسي با شمعي
و دل‌آرام و تسلا و مسيحاي كسي يا جمعي
عشقبازي به همين آساني است...
كه دلي را بخري
 بفروشي مهري
 شادماني را حرّاج كني
 رنج‌ها را تخفيف دهي
 مهرباني را ارزاني عالم بكني
 و بپيچي همه را لاي حرير احساس
گره عشق به آن‌ها بزني
مشتري‌هايت را با خود ببري تا لبخند
 عشقبازي به همين آساني است...
هر كه با پيش سلامي در اول صبح
 هركه با پوزش و پيغامي با رهگذري
 هركه با خواندن شعري كوتاه با لحن خوشي
 نمك خنده بر چهره در لحظۀ كار
 عرضۀ سالم كالاي ارزان به همه
 لقمۀ نان گوارايي از راه حلال
 و خداحافظي شاد در آخر روز
و نگهداري يك خاطر خوش تا فردا
و ركوعي و سجودي با نيت شكر
نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 20:29 توسط مینا|

هر كسي ميتونه يه شكل و با يه قلم اشكاي يخي خودش و يا آدماي دنياشو نقاشي كنه اشك يخي دو تا كلمه است ولي ميتونه صدها معني داشه باشه .
ولي كسي كه اشكاش يخ ببنده دليل بر بي احساسي و يخي بودن خودش نيست ميتونه دليلش كسي باشه كه سردي وجود اون باعث سردي احساسات و در نهايت يخ بستن اشكا و وجودش شده باشه .
اشك يخي سمبل احساس بشر .
احساسي ، عشقي و اميدي كه نا باورانه نابود ميشه و جز سردي چيزي ازش باقي نميمونه بعظيا با اشك ريختن آروم ميشن ولي اشكي كه يخ زد حتي اگه رو گونه هاي عزيزيم جاري بشه قنديل ميبنده و هيچوقت نميتونه راهشو تا انتها ادامه بده ...
اشك يخي اميدها و آرزوهاي بر باد رفته ماست كه ميدونيم ديگه بهش نميرسيو و اينو فهميديم كه اشكم نميتونه جاشو برامون پر كنه هيچي نميتونه جز اشكاي يخي
اشك يخي ميتونه از يه آدم بي احساس به وجود بياد ...؟!
كسي كه احساسي در وجودش نباشه چيزي ديگه نداره كه براش اشك بريزه
پس شايد بشه گفت اشك يخي نشانه كمال احساس كسي كه روزي
گرم تريد وجود دنيا رو داشت و در انتظار تلعلو گرماي وجودي كه شايد بتونه اشكهاي يخ زدشو با گرماي وجودش آب كنه و گرم نگهش داره .

از همتون ممنونم كه دور هم جمع شديم و دنيايي رو ساختيم براي پاك كردن اشكامون اشكاي دلمون اشكاي ديده هامون و اشكاي يخيمون .
دنيايي شايد مجازي ولي زيبا دنيايي كه ميتوني توش فرياد بزني دنيايي كه هممون توش يه اسميم نه بيشتر نه كمتر يه خاطره ايم يه احساسيم و شايد ديگر هيچ .
دنيايي كه ميتوني خودت با فكرت با قلبت بوجودش بياري و با اميدو احساس زنده و پا بر جا نگهش داري دنيايي كه هيچي توش نيست جز كلمات كلماتي كه ميتونن يه آدمو برات ترسيم كنن جملاتي كه زندگيت توشون خلاصه ميشه و با تموم خوبيشون ميتونن هميچيو هم ازت بگيرن .

***
من آن اشك زلال آه بودم
من آن نور سپيد ماه بودم
من آن شهري كه از غم دور مانده
من آن آرامش يك راه بودم
مني اكنون از آن منها نمانده
به لبهايم سرود مرگ مانده
سراسر زندگي افسوس و ماتم
در اخر دل ، كه شعر زير خوانده
من آن برگم كه از شاخه جدا گشتم
من آن موجم كه در طوفان رها گشتم
من آن صبحم كه خورشيدي نديدم
من آن بغضم كه در سينه صدا گشتم
من آن شامم كه مهتابي نديدم
من آن گنجم كه در آخر فنا گشتم
من آن اشكم كه چشمم تر نديدم
من آن دردم كه آهي سرد گشتم

***

عشق يعني كوچك شدن دنيا به اندازه يك نفر و بزرگ شدن يك نفر به اندازه يك دنيا
اميدوارم بتونيد دنياتونو تو وجود عشقتون و عشقتونو همه دنياتون بدونيد اونموقع ميتونيد به خودتون بگيد عاشقيد .
از همتون به اندازه ي همه تنهايي يام ممنونم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:18 توسط مینا|

اتل متل جدایی

عروسکم کجایی؟

گاو حسن پریشون

یه دل دارم پر از خون

عشقم رفته هندستون

خونم شده قبرستون

یه عشق دیگه بردار

یه دنیا غصه بردار

اسمشو بذار بچه گی

تا آخر زندگی

آچین و واچین تموم شد

عمر منم حروم شد

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:58 توسط مینا|


آخرين مطالب
» خدا جون...
» ...
» بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
» دلم هرگز نمی گیرد کسی جز غم نمی میرد
» گناهم چیست؟؟؟
» هر چی که دارم مال تو
» بارون
» این شعر خوشگل رو یه دوست واسم فرستاده
» اشک یخی
»


Design By : Pichak